على اكبر دهخدا
1280
امثال و حكم ( فارسى )
گرت بايد كه دركشى اى مرد خشك بگذار و گرد دريا گرد . سنائى . رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به : آستين گر ز هيچ خواهى . . . ، شود . گرت چو نوح نبى صبر هست در غم طوفان بلا بگردد و كام هزار ساله برآيد . حافظ . رجوع به : آن ميوه كه از صبر برآمد . . . ، شود . گر تحمل هست نيكو از يكى هست نيكوتر ز شاهان بىشكى . عطار . گرت خزانهء محدود نيست دست طمع دلير درشكن طرهء اياز مكن . اوحدى . گرت خوى شير و زور پيل و سم مار نيست همچو مور و پشه و روباه كمآزار باش . سنائى . گرت در جهان بخت فرجامى است ترا بهره زين جا نكو نامى است . مرحوم اديب . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود . گرت رهى نمايد راست چون تير از آن بر گرد و راه دست چپ گير . ( حذر كن زانچه دشمن گويد آن كن * كه بر دندان گزى دست تغابن . . . ) سعدى . نظير : بگفتار شيرين بيگانه مرد * بويژه بهنگام ننگ و نبرد پژوهش نماى و بترس از كمين * سخن هرچه باشد بژرفى ببين . فردوسى . ز صاحب غرض تا سخن نشنوى * كه گر كار بندى پشيمان شوى . سعدى . دشمن ار چه دوستانه گويدت * دام دان گرچه ز دانه گويدت گر تو را قندى دهد آن زهر دان * گر به تو لطفى كند آن قهر دان . مولوى . هيهات من نصيحة العدو . على عليه السلام . گر ترشرو بودن آمد شكر و بس همچو سركه شكرگوئى نيست كس . مولوى . گرت زور باشد ز پيلان بسى بود هم به زور از تو افزون كسى . اسدى . رجوع به : دست بالاى دست . . . ، شود . گرت سوى نخجير كردن هواست هم از خانه نخجير نكنى رواست . اسدى . گرت سيل بايد بر قطره شو تو اين نكته از عين حكمت شنو . رجوع به : قطرهقطره جمع گردد . . . ، شود .